در این غمکده، کس ممیراد، یا رب!به مرگی که بی دوستان زیستم من[1]
سیاوش آمده بود به دنیا تا چند صباح و مسایی عشق بورزد و بر سر زشتی و پلشتی پیرامون داد بزرند و چند سیگار بکشد و بازگردد همانجا که آمده بود؛ برود تا انتهای کوچهی بودن و آنجا صبر کند تا بساط قیامت گسترانیده شود و پراکندگان دوباره مجموع شوند.وقتی میخندید، از ته دل بود و وقتی صحنهی گریهآوری میدید، دلش فشرده و مچاله میشد و دو رکعتی میسرود؛ به نیت گشودگی دلی و زدودن غبار اندوهی قلمی میزد و شرح هجران و خون جگر را به کلماتی قدسی و
برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 19:55